" /> ضد حال به دختر پسرا

ضد حال به دختر پسرا

این وبلاگ فقط برای خندیدن شما دختر پسرای گل ساخته شده و قصدی برای توهین به شما ندارد

 
...........

احسان

سلام به دختر پسرای گل

من نزدیک به دو سال بود که به این وبلاگ سر نزده بودم

الان که سر زدمو نظراتو خوندم واقعا مونم از این همه طرفداری شما عزیزان

ممنونم از این همه لطفی که به ما دارین

واقعا شرمنده که دیگه نیستیم ولی این قول رو به شما میدیم که یه روز دوباره بر میگردیم

سال نو رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشین



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳
 
هیییییییی

احسان

چه روزایی تو این وبلاگ بود...



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
 
چرا دختر ها.................................؟

آنتی دختر

چرا دخترها هزار جور بزک دوزک میکنند؟چون میدانند با اون قیافه هاشون هیچکس نمیاد سراغشون

 

چرا دخترها میرن بدن سازی؟چون با اون هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد

چرا دخترها درای وجدانی کثیف هستند؟چون با ۱۰۰۰ تا دوست پسر میگردند به همه میگن تو اولین هستی

چرا دخترها هیشه به ایفون و در نگاه میکنند؟چون همیشه منتظر خواستگارن

چرا دخترها فیلم هری پاتر را دوست دارن؟چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون

به دخترهای دم بخت چه میگویند؟ دیر شوهر کرد داشت می ترشید

به یک دختر نصفه مغز چه میگویند؟از سرت همه زیاده

به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟ تروریست

چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟چون تمام عمر یه در ذل می زنند

چرا دخترهای معمولی(s)دنبال بیل گیتس(n) میرن؟ چون n و  s همدیگر را جذب میکنند

چرا دخترها مثل مگس میمونن؟چون کار دیگه ای بلد نستن

چرا دخترانی با دوست پسرش از برج میلاد خودشونو پرت کنن پایین مرد 1 ساعت زودتر از دختر میرسد زمین؟چون دختره از ارتفاع می ترسد از پله اومده پایین

چرا دختر ها چرا اینقدر لباس میخرن؟چون روی جیب دوست پسرشون نشسته اند

چرا دخترها ازپسر ها هیچ چیز میدانند؟این سوال غلط است می دانند فقط یک مورد است "مرد ها سبیل دارند"

 

 



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 
روزی از زندگی 1 زن با شوهری برنامه نویس

آنتی پسر

شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟
شوهر:
Bad command or Filename .

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!
شوهر:
Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟
شوهر:
File in Use, Read only, Try after someTime .

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر:
Sharing Violation, Access Denied.

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.
شوهر:
Data TypeMismatch.

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر:
By Default.

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.
شوهر:
Hard Disk Full.

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟
شوهر:
Unknown Virus Detected.

زن: خب مادرم چی؟
شوهر:
Unrecoverable Error.

زن: و رابطه تو با رئیست؟
شوهر:
Theonly User with Write Permission.

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟
شوهر:
Too Many Parameters
.
زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.
شوهر:
Program Performed Illegal Operation, Itwill be Closed .

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!
شوهر:
Close all Programs and Logout foranotherUser .

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Itsnow Safe to Turn off yourComputer

 

 



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 
jomlei ziba

یلدا

With money you can buy a house, but not a home. With money you can buy a clock, but not time. With money you can buy a bed, but not sleep. With money you can buy a book, but not knowledge. With money you can buy a position, but not respect. With money you can buy blood, but not life. Send this to your friends to bring luck to them; do not send money, because with money, you can’t buy luck. Good luck



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 
متن 100% واقعی

آنتی دختر

پسر : دوست دارم
دختر : خفه شو

پسر :عاشقتم
دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست
دختر : خفه شو

پسر : فدات شم
دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم
دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی
دختر : جدی میگی ؟

پسر : خفه شو



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٦
 
آینده نزدیک مردان (از دید زن ها)

آنتی پسر

 آینده نزدیک مردان (از دید زن ها)

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف
هندوانه قرمز جلوی شان است. دختر خانواده برای دختر همسایه تعریف می کند: آره

زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین

زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه

شوهر خوب پیدا کنه
.
مادر دختر می گوید: خدا سایهء مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره
!

سال 1342
پدر خانواده با عصبانیت وارد اتاق می شود و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و
چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زند: دخترهء چشم سفید حالا واسهء من

دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گویند آقا رضا غیرتِ تو

شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما

بپوشد و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می

گویند؟

مادر خانواده با لحن التماس آمیز می گوید: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل
و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر
...
بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می کند دخترش به دانشگاه برود. وقتی پدر

قانع شده سیگارش را روشن می کند و مادر می گوید: مرد، خدا سایهء تو را از سر

ما کم نکند!

سال 1352
فریادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر می کند: چی؟! می خواهد برود سرِ کار؟!
یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من

اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد شوید
...
کسی از روی نعش مرد خانواده رد نمی شود ولی دختر خانواده هم چند ماه بعد با

وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می رود. صدای مادر خانواده به گوش می رسد
:
مرد، خدا تو را برای ما حفظ کند!

سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که آمدی خواستگاریم، گفتم دلم
نمی خواهد زنم از این مانتوها بپوشد و آرایش کند، گفتی دورهء این اٌمٌل بازی

ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به

نامم کن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی

بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟



زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم
بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود
.
حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه

مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی برد... آفرین عزیزم
...
خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...

سال 1482
زن خانواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستانت به روشن فکری
معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک

علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت

همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟

پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل
وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر

ماست؟

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل
نظرند
.
-
آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست
...
-
حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا

وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری

بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند
...
-
خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و
...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می

شود! زن می گوید: خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند
!



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٦
 
روزهای هفته

آنتی دختر

شنبه
مرد : امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین ، امروز قراره من و زری با هم بریم «فال قهوه روسی یخ زده» بگیریم . میگند خیلی جالبه ، همه چی رو درست میگه . به خواهر شوهر زری گفته « شوهرت برات یه انگشتر بزرگ میخره » خیلی جالبه نه ؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

یکشنبه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین ، امروز قراره من و زری بریم برای کلاسهای «روش خوداتکایی بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنیم . هم خیلی جالبه ، هم اثرات خوبی در زندگی زناشوئی داره . تا برگردم دیر شده . سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا

دوشنبه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین امروز قراره من و زری با هم بریم «شو»ی «ظروف عتیقه» . میگن خیلی جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیار

سه شنبه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین امروز قراره من و زری با هم بریم برای لباس مامانم که برای عروسی خواهر زری میخواد بدوزه دگمه انتخاب کنیم . تو که می دونی فامیل مامانم اینا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیا

چهارشنبه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین ، امروز قراره من و زری بریم برای کلاس «بدنسازی» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنیم . همسایه زری رفته ، میگه خیلی جالبه . ترمپت هم میگند خیلی کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیار

پنجشنبه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببین ، امروز قراره من و زری بریم با هم خونه همسایه خاله زری که تازه از کانادا اومده . میخوایم شرایط اقامت را ازش بپرسیم ، من واقعا"" از این زندگی خسته شدم . چیه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر و بیا

جمعه
مرد : عزیزم ، امروز ناهار چی داریم؟
زن : ببینم ، تو واقعا"" خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم ، واقعا"" نمی دونم به شما مردهای ایرانی چی باید گفت؟ نه واقعا"" این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بیرون

 

 



comment نظرات ()
نویسنده : احسان و یلدا - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳